از قطار پیاده شدیم و به طرف اقامت‌گاهی که قبلا  رزرو کرده بودیم به راه افتادیم. قبل از بازی ایران-بوسنی رسیدیم و متاسفانه این بازی رو دیدیم.با حامد(عبدی) قرار گذاشته بودیم که ساعت ۷:۳۰ جلوی در مدرسه‌ی باشیم. ما ساعت ۷:۲۰ از میدان فردوسی راه افتادیم و حدود ساعت ۸:۳۰ رسیدیم(حامد هم خیلی خونسردانه منتظر من بود).

بعد از انجام کار‌های پذیرش تیم‌مون رفتیم توی سالن آمفی‌تئاتر مدرسه‌ علامه‌حلی که برای مسابقه توجیه بشیم. بعد از حدود یک ساعت که اونجا بی‌کار نشسته بودیم و همه داشتن درباره‌ی فوتبال حرف می‌زدن و ما داشتیم درباره‌ی دربا‌ره‌ی فوتبال حرف زدن دیگران حرف می‌زدیم(جمله رو کیف کردین؟) کاملا توجیه شدیم و اومدیم بیرون از سالن که بریم یه کم قدم بزنیم. بلافاصله بعد از اینکه از در سالن خارج شدیم ۲ نفر رو دیدم که خیلی وقت بود ندیده بودمشون ولی از روی قیافه‌ یکی‌شون فهمیدم که علیرضا توفیقی و امیررضا پور اخوان هستن(این دو نفر تا آخر اختتامیه با ما همراه بودن و جدن هم دوستای خوبی هستن :))
بعد از ملاقات این نزدیکان دور(با اجازه از استاد) با هم دیگه رفتیم و توی سالن نشستیم. این بار دیگه خیلی طول نکشید که یه نفر اومد برای سخنرانی و کلن ما رو توجیه کرد.

بعد از اینکه توجیه شدیم گفتن که بریم توی کارگاه کامپیوتر و برای مسابقه آماده بشیم. مسابقه بعد از ۴۰ دقیقه تاخیر شروع شد.

-سوال ۱ و ۲ رو خیلی خوب حل نکردیم(سرعت کافی نداشتیم) به همین دلیل تا حدود ۱۰ دقه‌ی اول تیم ۱۰ـام بودیم
- چند  دقیقه بعد با  حل یه سوال دیگه (فک کنم سوال ۳ بود یا شاید هم ۴)  دوم شدیم.
- تیم اول زودتر از ما یه سوال دیگه هم حل کرد ولی ما هم بی‌کار نبودیم و سریع تونستیم ۲ تا سوال دیگه هم حل کنیم و اول بشیم(ما ۵ تا سوال حل کرده بودیم و تیم دوم ۴ تا)
-قبل از اینکه ما ششمین سوالمون رو حل کنیم تیم دوم یه سوال دیگه هم حل کرد و ۵ سواله شد
-ما ششمین سوال رو هم حل کردیم و دوباره اول شدیم(فقط دوتا سوال دیگه رو حل نکرده بودیم)
-سوال ۵ مسابقه یک مشکل تایپی بزرگ داشت(به جای -9^10 نوشته بودن 1) ما چند بار جوابمون رو فرستادیم و دیدیم که رانگ می‌خوره. تقریبن مطمئن بودم که راهمون درسته. حامد گفت که ممکنه اشتباه تایپی داشته باشه و من کدمون برای همه‌ی مقادیر از 9^10- تا 9^10 درست کردم و فرستادم. این بار دیگه درست بود. حالا دو راه داشتیم: ۱- خیلی آدمای بدی باشیم و به مسئولین مسابقه اطلاع ندیم که سوال مشکل داره ۲- به مسئولین مسابقه‌ی اطلاع بدیم ولی با این ریسک که ممکنه یه تیمی بتونه از ما جلو بزنه(یه سوال بود که اصن نمی‌تونستیم حلش کنیم برای همین اگه یه تیم پیدا می‌شد که اون سوال رو با بقیه‌ی سوالات حل کنه از ما جلو می‌زد ولی اگه اشتباه این سوال رو نمی‌گفتیم حتمن اول می‌شدیم). تصمیم گرفتیم که همون راه دوم رو انجام بدیم. یعنی خیلی به سرعت یه clar به سرور مسابقه زدیم و گفتیم که سوال اشتباه تایپی داره و اونا هم سوال رو اصلاح کردن. چند دقیقه‌ بعد یه تیم دیگه هم سوال ۵ رو حل کرد و یه سوال دیگه رو هم حل کرد و خودش رو به مقام دومی رسوند.
-آخر مسابقه بود و ما خیلی خوش‌حال بودیم و مطمئن که حتمن اول می‌شیم. تیم ما و تیم دوم ۷ تا سوال حل کرده بود و تیم سوم ۶ تا
- تیم سوم(همون که اول مسابقه‌ اول بود و بعد دوم شد) یه سوال دیگه هم حل کرد و به دلیل اختلاف تایم(یک معیار برای امتیاز دهی مسابقات برنامه‌نویسی) دوم شد.
-مسابقه تموم شد و ما با خوش‌حالی تمام ۷ تا بادکنک ترکوندیم و محکم دستامون رو به هم زدیم(highfive)

با خوشحالی تمام از پله‌های کارگاه پایین اومدیم(این قدر خوش‌حال بودیم که وسایلمون بالا جا موند!) و من بلافاصله به خانواد‌ه‌م خبر دادم.

قرار بود تا ساعت ۶ روز بعد توی مدرسه باشیم(شب هم توی مدرسه باشیم و مسابقه بدیم)
مسابقه‌ی شبانه به این صورت بود که باید کدی می‌زدیم تا بتونه خودش رو توی بازی ۲۰۴۸ به امتیاز زیادی برسونه. علیرضا و امیررضا و حامد و من با هم توی یک تیم بودیم و سخت تلاش می‌کردیم تا یه الگوریتم خوب براش پیدا کنیم تا حدود ساعت ۴ صبح که  من بیدار بودم اتفاق خاصی توی تیم ما نیوفتاده بود. حدود ساعت ۴ بود که من رفتم توی نمازخونه‌ی مدرسه و خوابیدم.

ساعت ۸ صبح ما رو بیدار کردن که بریم صبحانه بخوریم(و گفتن آخرشه ولی تا ساعت ۱۰ صبحانه می‌دادن) بعد از صبحانه، فوتبالی هم بازی کردیم که خیلی کیف داد.
حدود ساعت ۶ بعد از ظهر اختتامیه شروع شد. بعد از سخنرانی مسئولین مسابقه و اسپانسر‌ها نوبت به اهدای جوایز رسید. اول از همه جوایز بخش‌های جانبی مسابقه رو دادن(بازی ریاضی(تیم ما هم بود ولی من بازی نکردم و توی نمازخانه خواب بودم) و مسابقه‌ی شبانه) بعد از این جوایز دوباره تعدادی دیگر از مسئولین سخنرانی کردند و نوبت رسید به اهدای جوایز مسابقات رده‌ی الف و ب. اول جوایز رده‌ی الف رو دادند(که ما هم توشون بودیم) و متاسفانه اسم تیم ما رو اشتباه گفتند(اسم تیم ما "بی نام" بود ولی مجری گفت"unknown") . خیلی خوشحال بودیم.
بعد از اتمام مراسم چند عکس یادگاری از ما و بقیه‌ی شرکت کنندگان گرفتند که من از همین‌جا در خواست می‌کنم که اگه کسی اون عکس‌ها رو داره لطفن به من هم بده.

من از همین‌جا از همه‌ی مسئولین این مسابقه و مخصوصن طراحان سوالات این مسابقه تشکر می‌کنم و امیدوارم سال‌های بعد هم این مسابقه برگزار بشه.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست...